[ad_1]

زندگی فقط به دلیل نادر بودن آن خاص است.

برچسب ها: # زیست شناسی ، # زندگی ، # فضا

19 مارس 2021 | از: veritaholic | علوم پایه بدون شرح

(آلن لایتمن ، ناوتیلوس)

مشاهده متن اصلی

ساعت 22:49 روز 6 مارس 2009 ، طبق تقویم محلی ، یک موشک با استفاده از روغن و اکسیژن مایع با یک تلسکوپ فضایی سطح کره زمین را ترک کرد. این سومین سیاره یک ستاره از نوع G است که در فاصله 25000 سال نوری از مرکز کهکشان موسوم به کهکشان راه شیری واقع در حومه خوشه کهکشان ویرجین واقع شده است. در آن شب آسمان صاف بود ، باران و وزش باد نبود و دما کاملاً 292 درجه سانتیگراد بود. زندگی هوشمند کره زمین شلیک موشک را جشن می گیرد. آژانس مسئول پرتاب موشک ، به نام ناسا ، اندکی پس از پرتاب ضبط را در شبکه ای از رایانه های متصل به سراسر کره زمین ترک کرد. “ما در حال تماشای این آسمان زیبای شب هستیم ، جایی که برای اولین بار تلسکوپ فضایی کپلر با هدف یافتن سیارات زمینی خارج از منظومه شمسی راه اندازی شد.”

شاید همین آزمایشات توسط موجودات هوشمندی که در یک سیاره بسیار دور متولد شده اند و توسط تلسکوپ کپلر کشف می شوند ، انجام می شود. این تلسکوپ فضایی که به نام ستاره شناس دوره رنسانس ، یوهانس کپلر نامگذاری شده است ، به طور خاص برای یافتن سیاره هایی که “قابل سکونت” در خارج از منظومه شمسی هستند ، به اندازه کافی نزدیک به جوشاندن اما دور از ستاره ها طراحی شده است. بیشتر زیست شناسان بر این باورند که حتی اگر اشکال حیاتی وجود داشته باشد که کاملاً متفاوت از زمین باشد ، باید دارای آب مایع نیز باشد. تاکنون تلسکوپ فضایی کپلر 150،000 منظومه شمسی را مطالعه کرده و بیش از 1000 سیاره بیگانه را کشف کرده است. اکنون نیز ، این داده ها هنوز در حال تجزیه و تحلیل هستند.

صدها سال ، بشریت به فکر امکانات زندگی فرازمینی بوده است. و اکنون ، برای اولین بار ، می توانم پاسخ مشخص تری به این سوال ارائه دهم. نتایج تاکنون نشان می دهد که حدود 10٪ از ستاره ها دارای سیارات قابل سکونت هستند. این بدان معناست که تعداد بسیار زیادی سیاره قابل سکونت وجود دارد. از آنجا که 100 میلیارد ستاره فقط در کهکشان ما وجود دارد و تعداد زیادی کهکشان در جهان ما وجود دارد ، احتمال وجود سایر موجودات زنده در جهان بسیار زیاد است. به نوعی زندگی می تواند در این جهان بسیار رایج باشد.

اما از دیدگاه دیگری ، زندگی هنوز بسیار نادر است. به عبارت دیگر ، اگر به نسبت ماده ای که زندگی را در هر ماده ای تشکیل می دهد نگاه کنید ، بله. حیات در هر سیاره “قابل سکونت” که کپلر کشف می کند وجود دارد و اگرچه یک اکوسیستم شبیه زمین در این سیاره وجود دارد ، سهم زندگی در این جهان بسیار ناچیز است. به زودی ممکن است تخمین زده شود که سهم زندگی در ماده این جهان در حدود یک میلیاردیم میلیاردیم است. این تعداد عظیم را می توان از این طریق دوباره تنظیم کرد. اگر کل صحرای گوبی در جهان ماده باشد ، زندگی یک دانه شن است که در آن کویر وجود دارد. چرا زندگی اینقدر نادر است؟

——

از نظر تاریخی ، بیشتر مردم بر این باور بودند که انسان و سایر موجودات زنده دارای عناصر نامشهود خاصی هستند که اشیا in بی جان از آن برخوردار نیستند و قوانین خاصی وجود دارد که در مورد مواد اعمال نمی شود. این “حیات گرایی” نامیده می شود و افلاطون و ارسطو حیوان گرایی بودند. دکارت هم ینس یاکوب برزلیوس ، پدر شیمی مدرن در قرن نوزدهم نیز چنین بود. عنصر خاص زندگی ، به ویژه عناصر انسان ، “روح” یا “روح” نامیده می شود. کوتامووا ، یکی از بزرگان مصر در قرن 8 قبل از میلاد ، یک بنای یادبود 800 کیلوگرمی (حدود 360 کیلوگرم) برای اسکان روح خود برپا کرد و سپس از دوستانش خواست بعد از مرگ وی با این بنای یادبود جشن بگیرند. ابن سینا ، دانشمند پارسی قرن دهم ، استدلال می کند که مردم می توانند خود را تشخیص دهند و فکر کنند ، حتی اگر تمام محرک های بیرونی مسدود شده باشد ، بنابراین برخی از روح های نامشهود باید در ما وجود داشته باشند. اینها همه نشاط است.

اما زیست شناسی مدرن از سرزندگی حمایت نمی کند. در سال 1828 ، فردریش بالر شیمی دان آلمانی ، اوره ، یک ماده آلی از مواد غیر آلی ، تهیه کرد. این عناصر از طریق متابولیسم موجودات زنده ایجاد شده اند ، بنابراین قبل از بوهلر آنها را شواهدی از موجودات زنده می دانستند. در اواخر قرن نوزدهم ، ماکس لوبنر فیزیولوژیست آلمانی نشان داد که انرژی مورد نیاز برای حرکت ، تنفس و سایر فعالیت های مردم از غذای مصرفی انسان تأمین می شود. این بدان معناست که هیچ منبع نامشهود پنهانی وجود ندارد که باعث حرکت افراد شود. امروز ، ما ترکیبات پروتئین ها ، هورمون ها ، سلول های مغزی و ژن ها را به سادگی و با ترکیب اتم های منفرد بدون نیاز به هیچ نیروی نامحسوس توصیف می کنیم.

اما من هنوز هم فکر می کنم که اکثر مردم ، چه آنها را درک کنند یا نه ، حیاتی هستند. چه بعد از مصرف داروی آرامبخش احساس درد در عضلات داشته باشیم و چه وقتی که احساس بهبودی داشته باشیم ، غالباً احساس می کنیم که مردم فقط از ماده تشکیل شده اند ، اما هنوز فکر می کنیم که ذهن ما ناشی از نیروی مرموزی است که نامحسوس است. احساس هوشیاری ناشی از افکار یا خودآگاهی چنان واضح و مطمئن احساس می شود که نمی پذیریم همه این فقط یک نتیجه الکتروشیمیایی سلولهای مغزی است. اما دانشمندان مغز می گویند بله.

از هر چهار آمریکایی سه نفر به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارند. این باور نوع دیگری از نشاط است. همانطور که لوکرتیوس 2000 سال پیش گفت ، اگر بدن و مغز ما به سادگی ترکیبی از اتم بود ، پس از آنکه این اتم ها پس از مرگ ما متلاشی می شوند ، بدون هیچ ردی ناپدید خواهیم شد.

اما این متناقض است که وقتی این ایده را که بدن و مغز ما چیزی متعالی و غیرمادی است کنار بگذاریم ، یعنی وقتی این واقعیت را بپذیریم که ما انسان ها صرفاً موجودات مادی هستیم ، تخصص خاصی که “زیست شناسی” نشان می دهد را نداریم. نوع جدید ویژه ما یک ماده بسیار خاص هستیم. ما در این سیاره کوچک در شرایط زندگی کوتاه و محدود زندگی می کنیم ، اما نمی دانیم زنده بودن چقدر نادر و خاص است. از تعداد بیشماری اتم و مولکول در این جهان ، خوشبختانه متشکل از اتم های بسیار نادر با روش های پیوند ویژه که زندگی را تشکیل می دهند تشکیل شده است. ما با یک میلیارد قسمت ضریب میلیارد داریم. ما تنها دانه شن و ماسه در کل بیابان هستیم.

بنابراین چه ترکیب ویژه ای باعث ایجاد “زندگی” می شود؟ این توانایی تشکیل غشایی است که شما را از خارج جدا می کند. این توانایی پردازش و تولید ماده از درون است. این توانایی دریافت انرژی خارجی است. این توانایی پاسخ به محرک های خارجی است. این توانایی حفظ هموستاز داخلی است. این توانایی رشد است. این توانایی تولید مثل است. ما انسان ها علاوه بر این توانایی ها چیز خاصی هم داریم. میلیاردها سلول مغزی متصل به هم ارتباط برقرار می کنند و یکدیگر را تحریک می کنند. ما شعور و خودآگاهی داریم.

——

“در انتظار گودو” ساموئل بکت در انتظار بی پایان گودو است ، غریبه ای در صحنه ای که زمان و مکان در آن وجود ندارد و بیانگر سردرگمی درباره معنای وجود است.

استراگن: “دیروز چه کار کردیم؟”
ولادیمیر: “دیروز چه کار کردیم؟”
استراگن: “بله”
ولادیمیر: “چرا … (چون عصبانی هستم) من چیزی نمی دانم”

البته س questionsالات بی پاسخ وجود دارد.

اما اگر بتوانیم از اندیشه های قدیمی خود خلاص شویم و این جهان پهناور را در افکار خود بگنجانیم ، می توانیم معانی جدیدی برای وجود خود پیدا کنیم. ما نه تنها این ماده نادر زندگی هستیم ، بلکه ماده آگاهانه نادرتری نیز هستیم و ممکن است به زودی “ناظر” جهان نامیده شویم. ما موجودات خاصی هستیم که نه تنها خود بلکه جهان پیرامون خود را می شناسیم. مشاهده و ضبط می کنیم. ما موجودات خاصی هستیم که توسط این جهان خلق شده ایم تا خود را توضیح دهیم. همه مواد دیگر به جز یک دانه شن و ماسه در کویر ، تمام دانه های شن ماده بی روح است.

البته ، هیچ دلیلی برای توضیح جهان وجود ندارد. حتی یک جهان بدون هیچ حیاتی نیز می تواند بدون مشکل وجود داشته باشد ، آن صرفاً از قوانین فیزیک مانند صرفه جویی در انرژی و علت آن پیروی می کند. در جهان هیچ نیازی به هوشیاری نیست و در واقع زندگی جز an اساسی جهان نیست. (در حقیقت ، در فرضیه “چند فضایی” که اخیراً توسط بسیاری از فیزیکدانان برگزار شده است ، اکثر جهان ها حیاتی ندارند.) اما من فکر می کنم یک جهان بدون توضیح ، یک جهان بدون معنی است. اینکه بگوییم آبشار یا کوه زیباست یعنی چه؟ مفهوم زیبایی و نه همه ارزشها و معانی ، به یک ناظر نیاز دارد. بدون ناظر ، آبشار فقط یک آبشار است و کوه فقط یک کوه است. این نمای کیهانی سرانجام از ماده آگاه ، نادرترین ترکیب ماده ، حفظ ، ثبت و شناخته می شود.

من می دانم که در این توضیح دایره ای وجود دارد. به عبارت دیگر ، معنی این است که فقط از طریق وجود ذهن و عقل معنا پیدا می کند. اگر ذهن وجود نداشته باشد ، معنا نیز بی معنی می شود. مهم این است که ما وجود داریم. ما قلب داریم ما یک ایده داریم فیزیکدانان می توانند بگویند که سیارات ، ستاره ها و زندگی در تعداد بیشماری از جهان های دیگر وجود ندارد ، اما ما نباید از وجود و هستی جهان خود که در آن قرار داریم غافل شویم. اگرچه بدن و مغز من فقط ترکیبی از اتم و مولکول است ، اما ما انسان ها معنای جهان خود را خود ساخته ایم. ما جامعه ای درست کردیم. ارزش ایجاد شده من یک شهر درست کردم علم و هنر را آفرید. ما این کار را از زمان تاریخ انجام داده ایم.

کالین مک گین ، فیلسوف انگلیسی در کتاب شعله مرموز گفت که درک پدیده آگاهی برای ما غیرممکن است زیرا نمی توانیم ذهن خارج از ذهن خود را بحث کنیم. ما نمی توانیم از شبکه اعصاب جمجمه ، تجارب عرفانی که می خواهیم تجزیه و تحلیل کنیم ، فرار کنیم. من می خواهم استدلال مشابهی را مطرح کنم. این است که ما به معنای جهان خود افتاده ایم. نمی توانیم جهانی را تصور کنیم که معنی در آن وجود نداشته باشد. نیازی نیست که به هیچ معنای بزرگ کیهانی ، الوهیت تحمیل شده توسط الهی یا معنایی که برای همیشه ماندگار باشد ، فکر کنیم. خوب است فقط کارهای کوچک زندگی روزمره ، چیزهای کوچکی را که برای یک لحظه می گذرند ، مانند پس مانده ای در ساحل دریاچه یا حتی تولد نوزاد ، انجام دهید. خوب یا بد باشد ، معنی به خودی خود راهی است که ما در جهان وجود داریم.

تا زمانی که ما وجود داریم ، جهان ما باید معانی زیادی داشته باشد ، کوچک و بزرگ. من هنوز هیچ بیگانه ای ملاقات نکرده ام ، اما اگر آنها هوش ندارند ، بسیار تعجب می کنم. و حیرت انگیزتر این است که اگر این هوش برای حفظ و ضبط علم یا هنر ، یا نمایی از این جهان ، برخلاف جهان ما ، تلاش نکند. آنچه ما باید با آنها به اشتراک بگذاریم برخی از سرزندگی های مرموز ، سورئال نیست ، بلکه واقعیتی است بسیار نادر که ما با یکدیگر زنده هستیم.



[ad_2]

By kpD56

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.